خانه وبلاگ
22
دی
1391
آخه چرا؟:

یوپی اس در بانک

درگیری با مشتریان و استفاده کنندگان از یوپی‌اس بعضی وقت ها با کارآگاه بازی هایی همراه است. یکی از خاطرات مربوط به این موضوع در این یادداشت آمده است.

زمستون بود. ساعت حدود ۸ تا ۸ و نیم صبح که تلفن زنگ خورد. گوشی رو برداشتم. گفتم سلام و حدود ۱۵ دقیقه داشتم به بد و بیراه و اقسام ناسزاها رو گوش می کردم که تقریبا برام عادی بود. فقط تفاوت این مکالمه با مکالمه های قبلی در دو چیز بود. یکی اینکه فحش با لهجه ی ترکی و دوم اینکه کله سحر بود و من تقریبا خواب.

بدون اینکه اتفاق خاصی بیوفته مکالمه تلفن تموم شد. با خونسردی تمام پاهام رو گذاشتم رو میز و سیگارم رو روشن کردم. گوشی رو برداشتم و به خدمات پس از فروش زنگ زدم و گفتم سریع با یکسری باتری جدید و یک یوپی اس نو برن شعبه و در ضمن لیست تمام نصب های انجام شده در ۳ روز پیش رو برام ایمیل کنند.

حالا چی شده بود؟ در یکی از شعب بانک های معروف یک یوپی اس در حدود ۹ ماه پیش نصب شده بود اما به دلایلی باتری های اون خراب شده و بچه های خدمات ۳ روز پیش باتری های نو رو براشون نصب کرده بودند. تا اینجا زیاد چیز عجیبی رخ نداده. از اینجا به بعدش جالبه. امروز وقتی بانک باز شده٬ بعد از ۱۰ دقیقه برق رفته و یوپی اس که باید حدود ۱.۵ ساعت از باتری برق شعبه رو تامین کند بعد از کمتر از ۱۰ دقیقه خاموش شده و پیغام  Low Batt یا همون خالی شدن باتری رو داده.

لابد موریانه های بانک رفتند و باتری ها رو خوردن یا جن های بانک برای خودشون از یوپی اس سیم کشی کرده بودند. البته اینا تئوری های اون آقایی بود که بنده رو تلقنی مورد عنایتشون قرار داده بودند.

احساس کارآگاهیم گل کرد. این موقع ها یاد پوآرو میوفتم و همش سعی می کنم یاد خانم مارپل نیوفتم.

ایمیل خدمات اومد. شماره سریال باتری ها٬ تست های باتری و یوپی اس٬ و همه چیز دیگه کاملا درست بود! چه میدونم. یاد سوسیس تخم مرغی که برای صبحانه خریده بودم افتادم.

حدود یکی دو ساعت گذشت که بچه های خدمات تماس گرفتند و گفتند که نصب انجام شد. منم گفتم که باتری ها و یوپی اس های قبلی رو برای تست به لابراتوار ببرن.
بعد از ناهار بود که از لابراتوار جواب اومد که همه تست ها به درستی پاس شده.

دیگه از ظهر گذشته بود و این پرونده هنوز باز. زنگ زدم به منشی که برام آژانس بگیره. مقصد؟ بانک

داخل شعبه شدم و نشستم. شعبه شلوغ. و اون همه پولی که جابه جا می شد آدم رو وسوسه ی یک نقشه دزدی جانانه می کرد.

یک ساعت و نیم گذشت. شعبه در حال خالی شدن بود و چشمانم به یوپی اسی که در اون ته تهای شعبه بهم مشکوک نگاه می کرد. مجبور شدم از شعبه برم بیرون و از پشت شیشه ها به یوپی اس نگاه کنم. در شعبه بسته شد و کارمند ها داشتند انگار صندوقشون رو تحویل می دادند. برای بار صدم تمام گزارشات فنی لابراتوار و خدمات رو مرور کردم. هیچی نبود توی این ورقه ها. کارمند های بانک رفتند بیرون. من هم رفتم به یک کافه برای نوشیدن قهوه تا شاید بتونم با سرما مقابله کنم و البته برای تکمیل احساس کارآگاهیم!

فرداش یک نامه برای رییس شعبه نوشتم.

رییس محترم شعبه٬
با سلام و عرض ادب٬
از اینکه از ما یوپی اس خریده اید بسیار سپاسگزاریم. برای اینکه از ما راضی باشید و دیگر به مشکل بر نخوردید از شما خواهش می کنم تا یوپی اس را از داخل آبدارخونه در بیآورید و به جای دیگری از شعبه منتقل نمایید.

با سپاس
مدیر روابط عمومی

حالا داستان چی بود: آقای آبدارچی پس از هر روز کاری و قبل از رفتن به منزل طبق یک عادت٬ فیوز مربوط به بخش خودش را قطع می کرد و یوپی اس بیچاره تا فردا صبح از باتری تامین می شد. یعنی اون موقعی که همه خواب بودند یوپی اس بیچاره داشت جون می کند. به همین سادگی.

اختصاصی: تهیه شده توسط تیم UPSpedia.com
مطالب برگزیده
بحث و تبادل نظر
محمد حسن رحیمی کیارمشی
1392/08/30 06:47
جالب بود ولی انگار برق ورودی تمام یو پی اس ها از فیوز آبدارخونه کشیده شده بود که با قطع اون تمام یو پی اس ها تعطیل می شدند.مشابه این داستان برای ما هم رخ داده بود البته تو سیستم دزدگیر مغازه . مشتری می گفت هر روز تو ساعات مشخصی دزدگیر صدا می ده ، که بعد چند روز پیگیری فهمیدیم آقایون هنگام تشریف فرمایشون از سر کار تمام فیوزارو خاموش می کنن
پاسخ دهید...
رقیه
1392/08/01 14:24
خوب بود
پاسخ دهید...
بهمن
1391/12/05 12:23
نكاتي كه توي سايتتون آورديد فوق العاده است . ضمن قدر داني از آگاهي رسانيتون ، درخواستم اينه كه به اين قبيل مقالات داستاني آموزشي كه آدم را به خوندن تشويق ميكنه ادامه بديد.
پاسخ دهید...
ناشناس
1391/10/22 14:18
خيلي باحال بود
پاسخ دهید...
نظر دهید
انصراف
ثبت‌نام در خبرنامه همورا
تلاش می‌کنیم ماهیانه اطلاعات خوبی را برای شما ارسال کنیم.
بر من پا گذاشتی کوبیده‌تر سخت‌تر محکم‌تر شدم، تابیدی به من، آب شدم... (شهاب مقربین )